مسافرت
روز چهار شنبه اخرین روز مدرسه بود . نصف مدرسه به خاطر دوری از معلم ها با گریه به خانه هاشون رفتند . ولی من یک اشک هم از چشم هام سرا زیر نشد .بلکه خوشهال هم بودم چون قرار بود خونه ی خواهرم نوشین که شیراز هستند بریم. من با مامانم دختر خاله ام وشوهرش بودیم قراره که من شیراز بمونم اما مامانم اینا بر میگردند . روز پنجشنبه پیک تابستانه ام را نوشتم ولی هنوز چند سوال دیگر مانده .جمعه با نوشین ویکی از دوستاشون به باغی که چشمه ای داشت و از کوه سرازیر می شد رفتیم . بیشتر از همه به ایلیا بچه ی خواهرم خوش گذشت چون اب بازی را خیلی دوست دارد .اونجا جای سرسبز و خوبی بود به همون خوش گذشت عکس ها را هم میزارم ببینید .
این هم ایلیا جونم

مسافرت
